تبليغاتX
تنهام. به وجودت نياز دارم

تنهام. به وجودت نياز دارم

doa konid

salam bacheha. bebakhshid ajale daram faghat baram doa konid. mohtajam.

mer30 


+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/11ساعت 12 PM  توسط بهراد  | 

بهترين روز كه بد ترين شد...

سلابه دوستاي گلم.

همه روز تولدشون بهترين روز زندگيشونه اما من نه.

روز 6 دي تولدم بود همينجوري كه داشتم تو خيابون قدم ميزدم و به دسته هاي عزاداري نگاه ميكردم هموني رو كه ميخواستم به خاطرش از اين دنيا برم رو ديدم.اروم رفتم پشت سرش وايسادمو بهش گفتم:

هنوز دوسم داري؟

بدون اينكه برگرده و نگام كنه گفت:

هنوزم دوست دارم.تولدت مبارك.

بعدش با حالت بغضي كه داشت ازم دور شد و رفت.

از وقتي اينو بهم گفت تا الان نه چيزي خوردم نه از خونه بيرون رفتم.

فقط تو اتاقم نشستمو به يه گوشه خيره شدم.

فقط تنها كاري كه تونستم بكنم اومدم اين پستو نوشتم تا شايد بتونم خودمو اروم كنم.اما هيچكس نميتونه كمكم كنه...

درسته؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/08ساعت 12 PM  توسط بهراد  | 

براي تشكر

سلااااااااااااااااااااااااااام به بچه هاي گل.

تو اين مدت كه نبودم به همه چيز فكر كردم.بخصوص به حرفاي ادي عزيزم.

اين پست هم براي تشكر نوشتم. 

ميخواستم از همه براي كمك هايي كه بهم كردن تشكر كنم.

ادرينا ي عزيز.سرير عزيز.پارتيزان عزيز.pars girl عزيز ووو... همه ي عزيزاي دلم.

همتون دووووووووووووووووووووووووووووست دارم.

بخصوص ادرينا و سرير. 

اگه شما كمكم نميكرديد شايد الان من تو اين دنيا نبودم.

وقتي به گذشتم فكر ميكنم گريم ميگيره...

ديگه نميخوام ادامه بدم. همتونو از ته دلم دوست دارم.

سبز باشيد.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/21ساعت 6 PM  توسط بهراد  | 

دیگه خسته شدم... طاقتم سر اومده ... فقط دعا کنین هر چه زودتر از این دنیا برم که

دیگه نمیتونم تحمل کنم ... *

این روزگا ر به ما که وفا نکرد ایشالا واسه شما خوب باشه ...!

دوس داشتم یه شعر اینجا بزارم . اما هر کاری میکنم شعری که به روحیه الانم بخوره پیدا نمی کنم...!

فقط دعا کنین که هر چه زودتر برم.........!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/09/11ساعت 6 PM  توسط بهراد  | 

من از خودم بیزارم از سایه مونده رو این دیوارم 
از این همه چشما که چشمامو به گریه وا میدارن 

از این روحی که خود خواهه تبسم روی لب داره 
و از ،این سینه روباه مکارم

از اینکه می زنه زجه و من فکر همین لقمه 
کنارم اشک های بی سبب روی تن این شونه می بارن

از این چشمی که حاضر نیست برای هیچ کس تر شه ، از این خلوت
که ترسهاشم به روحم زخم می ذارن

من از این سینه بی رحم که می خنده کنار گریه مردم 
همین مردم که از این خنده خشکیده بیزارن

من از هر  لحظه نگین این دنیای رنگ دوزخ سوزان 
از این حرفای گیجی که نمی دونن به چه کارن 

دروغین می تویسند این کلام زشت و در هم رو 
از این بیتای بی معنا که از این نفرتم لبریز و سرشارن 

از این خنجر که بر دیوار میرقصه 
از این روزا که پیش چشمم تیره و تارن 

نه میخندم نه میخنده لبخند بروی من
فقط اشکای چشم خیس من هر لحظه می بارن 

از این گور بزرگ زندگی هم من  
و آدم های خوشحالی که آویزون بروی چوبه دارن 
  
سرو بالا نیارم آخه شرمنده ام پیشت آهای وجدان در خوابم
نه من خوابم که بی حسم  تویی بازم همون وجدان بیدارم


http://asiri.mihanblog.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/10ساعت 11 PM  توسط بهراد  | 

 یه وقتایی ناراحتی ها و غم هات رو تبدیل می کنی به کلمه و می نویسی شون، شاید کسی نفهمه چقدر غم و ناراحتی توی این کلمه ها ریخته شده، اصلن درستش هم اینه طوری بنویسی که غمه معلوم نباشه مثل اون خنده که همیشه روی لبهات کسی دیگه توجهی به غم توی چشات نمی کنه.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/09ساعت 9 AM  توسط بهراد  | 

من تنهام چون عاشقم 

من تنهام چون هيچ كس دركم نمي كنه 

من تنهام چون هيچ كسو ندارم 

من تنهام...

من تنهام...

من تنهام...

من...

من...

...

چرا من تنهام كه عاشق باشم؟

چرا............................................

به من بگو جواب اين چرا ها رو بده. اگه تنهايي بگو.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/09ساعت 9 AM  توسط بهراد  |